تبليغاتX
یادداشتهای یک حقوقی
رستنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم بودیم،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم،

گفتنی ها کم نیست،
من و تو کم گفتیم،
مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم.

دیدنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم دیدیم،
بی‌سبب از پاییز جای‌ میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم.

چیدنی‌ها کم نیست،
من و تو کم چیدیم،
وقت گل دادن عشق روی دار قالی‌،
بی‌سبب حتی پرتاب گل سرخی‌ را ترسیدیم.

خواندنی‌‌ها کم نیست،
من و تو کم خواندیم،
من و تو ساده‌ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی‌ بسته وا ماندیم

من و تو کم بودیم،
من و تو اما در میدان‌ها اینک اندازه‌ ما می‌خوانیم

ما به اندازه‌ ما می‌بینیم
ما به اندازه ما می‌چینیم
ما به اندازه‌ ما می‌گوییم
ما به اندازه‌ ما می‌روییم

من و تو
کم نه که باید شب بی‌‌رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم
من و تو
خم نه و درهم نه و کم هم نه که می‌باید با هم باشیم

من و تو

 حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم
من و تو

 حق داریم که به اندازه‌ ما هم شده با هم باشیم

گفتنی‌‌ها کم نیست...

                                                                                                                     نجوا-فرهاد مهراد-شهیار قنبری

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 20:28  توسط کیوان | 

سال گشتگی است اين ؟

که به خود درپيچی ابروار

بغری ، بی آن که بباری ؟

سال گشتگی است اين ؟

که بخواهی اش

بی آن که بيفشاری اش ؟

سال گشتگی است اين ؟

خواستنش تمنای هر رگ

بی آن که در ميان باشد خواهشی حتی ؟

نهايت عاشقی است اين ؟

آن وعده ديدار در فراسوی پيکرها ؟!

 احمد شاملو-از دفتر مدایح بی صله

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 10:15  توسط کیوان | 
همه چيز رنگ و بوي سياسي دارد
گفت وگو با ناصر فكوهي:نويسنده، مترجم و استاد دانشگاه

نويسنده: ايمان گنجي


     اشاره: ناصر فكوهي، جامعه شناس و انسان شناس معاصر، سال 1335 در تهران متولد شد. فكوهي دانشيار گروه انسان شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، مدير تارنماي پربازديد انسان شناسي و فرهنگ و عضو انجمن بين المللي جامعه شناسي و ايران شناسي است. وي كه دكتراي انسان شناسي سياسي را از دانشگاه پاريس دريافت كرده است، تاكنون كتاب هاي «خشونت سياسي، نظريات، مباحث، اشكال و راهكارها»، «اسطوره شناسي سياسي، هنر، اسطوره، قدرت»، «از فرهنگ تا توسعه»، «تاريخ انديشه و نظريه هاي انسان شناسي»، «انسان شناسي شهري، تهران»، «توسعه و انسان شناسي كاربردي» و چند عنوان ديگر را تاليف كرده است. از او ترجمه هايي همچون «هنر و تاريخ» اثر اكتاويو پاز، «درآمدي بر انسان شناسي» اثر كلود ريوير، «انسان شناسي سياسي» اثر كلود ريوير، «امپراتوري نشانه ها» اثر رولان بارت، «درسي درباره درس»، پير بورديو و «درباره تلويزيون و سلطه ژورناليسم» اثر پير بورديو و... در بازار نشر موجودند. گفت وگوي زير به بررسي پديده به اصطلاح افزايش خشونت ها در شرايط كنوني ايران مي پردازد و تاثير نظام آموزشي و كنشگران اجتماعي در آن را به چالش مي كشد.
    آيا افزايش خشونت ها در جامعه ايران، مثلاافزايش خبرهاي تجاوز را، صرفا افزايش خبررساني در اين مورد مي دانيد يا معتقديد كه با سمپتوم واقعي تر و ژرف تري مواجه شده ايم كه به تازگي جامعه ايران را مورد حمله قرار داده؟
    ابتدا بايد بگويم كه جامعه ما سال ها است خود را در موقعيت سختي قرار داده است كه در ادامه صحبت هايم به آنها اشاره مي كنم، و ظاهر شدن چنين پديده هايي چه از چند سال پيش شروع شده باشند و چه جديد باشند، جاي تعجب ندارد. بويژه آنكه در حوادث اخير كه از لحاظ فرهنگي در جامعه ما بي سابقه هستند، شاهد اظهارنظر هايي غير مسوولانه بوده ايم كه با عنوان كردن «تحريك» مجرمان به وسيله قربانيان، عملاسبب جرم زدايي از اعمالي بشدت ضد اخلاقي شده اند و راه را براي تشديد آنها فراهم كرده اند. افزون بر اين در اين موارد همچون موارد ديگر، ما بيش از هر چيز با رويكردهاي آمرانه و انتظامي سروكار داريم كه هر اندازه هم شديد باشند صرفا معلول ها را هدف مي گيرند و طبعا نمي توانند بر علت ها تاثير بگذارند. جاي تحليل اجتماعي و يافتن راه حل هاي اساسي در اين ميان خالي است. اجازه بدهيد صحبت خودم را از همين مساله آغاز كنم. اصولاما در زمينه آسيب شناسي در ايران مشكلي جدي داريم. اين را بويژه با تاكيد به عنوان يك متخصص در اين زمينه مي گويم كه سال ها است روي آسيب هاي اجتماعي كار مي كند. اين مشكل به آن برمي گردد كه به دليل سياسي بودن و شدن جامعه ما به صورت اغراق آميز (كه خود ناشي از آن است كه ما دوراني پسا انقلابي را طي مي كنيم) همه چيز رنگ و بوي سياسي دارد يا داراي پتانسيل تفسير پذيري از اين زاويه ديد است و به همين جهت نيز بسياري از مسائلي كه در جوامع ديگر به سادگي مورد بحث و تبادل نظر و نقد رسانه ها و متخصصان قرار مي گيرد در اينجا به سرعت در حوزه سياسي قرار داده شده و از طرف اين يا آن جناح، اين يا آن گرايش سياسي با اهداف خاصي مورد استفاده و سوءاستفاده قرار مي گيرند.
    اين امري بسيار منفي است زيرا براي آنكه يك جامعه شناس، انسان شناس يا هر متخصص اجتماعي بتواند كار خود را انجام دهد يعني در حوزه يي مطالعه كند و احتمالاراه حل هايي را كه به نظرش مي رسد عرضه كند، نياز به آرامش و دوري از جنجال وجود دارد و همين طور نياز به آن كه هر چيزي سياسي نشده و در آن چارچوب تفسير نشود. بنابراين از يك طرف بايد از مشكلات و آسيب هاي اجتماعي تابو زدايي شود يعني بتوان به سادگي و بدون ايجاد تنش از آنها صحبت و مباحث را باز كرد و از سوي ديگر نياز به آن هست كه حساسيت ها در همه جا چه در بين مسوولان و چه در بين مردم نسبت به طرح اين مسائل كم شود. در سال هاي گذشته ديديم كه بيرون آمدن بسياري از مسائل از حوزه هاي تابويي نه تنها به تشديد آسيب ها در آن زمينه ها دامن نزد بلكه وضع بهتري را به وجود آورد. براي مثال بحث قوم گرايي و قوميت بطور كلي كه تا سال هاي سال درباره آن حساسيت زيادي وجود داشت و جزو موضوع هاي تابويي بود امروز به بحثي رايج بدل شده است و اين به ما امكان مي دهد كه به طرف شناخت عميق پديده رفته و آنجا كه مساله يي وجود دارد برايش راه حلي پيدا كنيم. وقتي موضوعي از حالت تابويي بيرون آمد، يكي از نخستين اتفاق هايي كه بايد بيفتد و براي ما به عنوان پژوهشگر لازم است، شفاف سازي آن موضوع و انتشار آمار و ارقام دقيق درباره آن و همين طور انتشار تمام اخبار مربوط به آن است. در موضوعي كه شما مطرح كرديد يعني بطور كلي جنايات و جرايم مربوط به حوزه روابط جنسي در كشور ما در حال حاضر نوعي تابو وجود دارد كه مانع از شفاف شدن مساله و شناخت ابعاد آن است. به همين دليل نيز آمار و ارقام در اين زمينه بشدت غير قابل اعتماد و روش شناسي است و همان آمار منتشر شده به صورت ناقص نيز چندان مشخص نيست. افزون بر اين اخبار در اين باره بشدت كنترل شده است و بسياري از مسوولان معتقدند كه انتشار اخبار در اين زمينه ها ممكن است به تشويش افكار عمومي و اشاعه فساد بينجامد و ايجاد احساس ترس و ناامني كند. اين استدلالي است كه در كشورهاي توسعه يافته نيز بارها مطرح مي شود. اما پاسخ متخصصان اجتماعي به اين مساله همواره يكسان است: ما معتقديم كه در عين آنكه بايد از رسانه يي شدن شديد و سوءاستفاده رسانه ها و مطبوعات زرد از اينگونه اخبار جلوگيري كرد، بايد اطلاع رساني درست و دقيق نسبت به آنها داشت. آگاهي مردم نسبت به جزئيات جرايم، نظير محل و چگونگي وقوع آنها، خود عاملي اساسي هم براي جلوگيري از جرم و هم براي دستگيري مجرمان است.
    در موضوعي كه شما به آن اشاره كرديد نيز هر چند شرايط به وجود آمدن چنين جرايمي وجود دارد و عواملي چون جوان بودن جمعيت، بالارفتن سن ازدواج، سخت بودن امكان تشكيل خانواده، بيكاري جوانان و نبود ضوابط و رفتارهاي روشن و دقيقي در روابط بين جنسيتي در جامعه ايران، كاهش معيارها و رفتارهاي اخلاقي و نبود اجماع نسبي بر سر سبك زندگي و... از جمله مواردي هستند كه اين جرايم را تشديد مي كنند، متاسفانه در برابر همه اين مشكلات به جاي چاره انديشي عميق با استفاده از متخصصان اجتماعي، از اين متخصصان خواسته مي شود كمتر در اين موارد سخن بگويند تا مشكلي در افكار عمومي پيش نيايد، و بر عكس تمام توان از يك سو به برخوردهاي سخت آمرانه با جرايم متمركز مي شود كه تاثير چنداني در دراز مدت ندارد و از سوي ديگر به انكار كامل جرايم كه اين حتي از مورد نخست نيز بي معنا تر است زيرا در كنار خود با توصيه هاي خود مسوولان براي جلوگيري از خطرات همراه است. باز هم تكرار مي كنم تا زماني كه ما آمار و اطلاعات دقيق و شفاف درباره روند اينگونه جرايم نداشته باشيم نمي توانيم جز اظهارنظرهايي كلي درباره آنها انجام بدهيم. بر اين اساس گمان، و فقط گمان من، آن است كه اينگونه جرايم جديد نباشند و انعكاس رسانه يي آنها به دليل رسانه يي شدن هر چه بيشتر جامعه ما و تمام جوامع انساني بيشتر شده است، با اين حال به نظر مي رسد كه شدت و فراواني آنها افزايش قابل توجهي يافته باشد. و بدون شك نوع آنها كاملاجديد است زيرا با فرهنگ ريشه دار جامعه ما تضادهايي آشكار دارد.
    
    آيا معتقديد ابزارهاي جامعه شناختي كه بطور آكادميك در ايران تدريس مي شوند، در سطحي قرار دارند كه بتوانند معضلات نوظهور جامعه ايران را مفهوم پردازي كنند؟
    به گمان من، ما نياز به بازبيني بسيار كاملي در نظام دانشگاهي خود داريم كه بايد شامل موارد درسي، رابطه حوزه علم با حوزه كاربرد، شيوه هاي اداري نهاد هاي دانشگاهي، روابط بين اساتيد و نهاد هايشان و... شود. از اين لحاظ پاسخ من روشن است: اينكه ما در حال حاضر از چنين ابزارهايي در نظام دانشگاهي خود برخوردار نيستيم. همه چيز در اين نظام تمايل به صوري شدن و سطحي شدن دارد: بسياري از اساتيد صرفا به فكر آن هستند كه بر اساس سازوكارهاي صوري اين نظام «ارتقا» پيدا كنند و راه هاي اين كار را پيدا كنند بويژه در حوزه يي چون علوم انساني و اجتماعي توجه نمي كنند كه اگر جامعه يي در اين زمينه هزينه مي كند براي آن است كه مشكلات اجتماعي خود را حل كند نه اينكه «علم خالص» توليد كند. و تازه نمي توانم بفهمم معني «علم خالص» در حوزه علوم اجتماعي و انساني چيست. به نظر من، جامعه شناسان و انسان شناسان بايد بيش از هر چيز دغدغه دخالت اجتماعي براي درك و شناخت جامعه شان و حل مشكلات آن را داشته باشند. اما اين چيزي نيست كه شاهدش هستيم. متاسفانه نظام دانشگاهي ما دچار سطحي گرايي و صوري گرايي شديد است و همه توان خود را صرف آن مي كند كه به اصطلاح در نظام علمي جهان «پيشرفت» كند و معيار هاي اين پيشرفت را هم، معيارهايي صوري قرار داده (مثل همان مقالات كذايي اي اس آي) بنابراين بيشتر از يك استاد خواسته مي شود كه كاري به كار جامعه نداشته باشد و به دنبال آن باشد كه كار «علمي» خودش را در اختيار ديگران و پيشرفت نظام هاي دانشگاهي غيرايراني بگذارد. در اين شرايط چيزي كه ما نداريم و به آن اهميتي نمي دهيم نياز به برخورداري از اساتيدي است كه بتوانند با شناخت دقيق موقعيت بومي ما، روابط خاص جامعه ما و كنشگران آن به شناخت آن برسند. براي اين كار نياز به شناخت جهان، نظريه هاي كلاسيك و مدرن علوم اجتماعي و سپس نظريه پردازي در سطح بومي و ايجاد رابطه بين اين نظريات بومي و كاربرد آنها با نظام علمي جهان وجود دارد و اين كاري بسيار پيچيده تر از معيارهاي صوري است كه ما براي خودمان تعيين كرده ايم و هر چند وقت يك بار نيز از اينكه در نظام علمي جهان «ارتقا» پيدا كرده ايم، خوشحال مي شويم. اگر علوم اجتماعي و انساني ما داراي توان و قابليت بودند، مي توانستند درباره مشكلات اجتماعي كنوني كاري بكنند يا لااقل اظهارنظر بكنند. البته شكي نيست كه هر اندازه فضا باز تر و روابط دموكراتيك بيشتر شود، امكان اين كار بيشتر وجود دارد. اما به نظر من، ما از همين فضايي هم كه از آن برخورداريم، استفاده نمي كنيم. چند استاد دانشگاه مي شناسيد كه به صورت منظم خود را موظف ببينند كه در مسائل اجتماعي دخالت كنند بويژه آنقدر اين مسائل را بشناسند تا درباره مشكلات واقعي راه حل ارايه دهند. بسياري از اساتيد بيشتر وقت شان را صرف تدريس نظري مي كنند و نوشتن و بازنوشتن «كتاب»ها و «مقالات» نظري يا به اصطلاح «پژوهشي» تكراري با كپي برداري از نوشته هاي اصلي به زبان هاي اروپايي. اگر بخواهيم از اين وضع فاصله بگيريم بي شك نياز به اصلاحي اساسي در نظام دانشگاهي بطور كلي و نظام علوم اجتماعي و انساني بطور خاص داريم. افزون بر اين به نظر من همراه بودن حوزه علوم دقيقه و علوم انساني در بسياري از دانشگاه هاي ايران امر مثبتي نيست، اين دو حوزه هر كدام مسائل خود را دارند و با يكديگر قابل مقايسه نيستند بنابراين هر چند وجود كميسيون هاي مشترك چند رشته يي مفيد است اما وجود حوزه هايي كه اين دو را با يكديگر مي آميزند و مي خواهند با معيارهاي مشتركي اين علوم را اندازه گيري و پيشرفت شان و موقعيت شان را در جامعه محك بزنند در شرايط كشوري كه هنوز فاصله زيادي با پختگي علمي واقعي بويژه در نزد كنشگرانش دارد، اشتباه است.
    
    به نظر شما نقش كنشگران اجتماعي در دهه 90 چه تغييري خواهد كرد؟ آيا هنوز نقدهاي سابق خود بر كنشگران اجتماعي را وارد مي دانيد؟ مثلاعدم آشنايي با زبان خارجي، عدم تسلط به فنون نگارشي و روش تحقيقي، يا بهبود قابل توجهي در اين زمينه مشاهده كرده ايد؟
    اگر منظورتان از كنشگران اجتماعي، اساتيد است كه فكر مي كنم پاسخ خود را در بالادادم. هر چند كه باز هم بايد تاكيد كنم كه ما با مشكلاتي جدي نظير عدم اشراف به زبان هاي خارجي، عدم توانايي در ايجاد رابطه با جهان علمي بيروني و عدم شناخت جهان روبرو هستيم. شناخت اكثر اساتيد ما از جهان بيروني براي «نوشتن» و در واقع « ايجاد روابط» خاصي است كه براي «ساختن» همان مقالات كذايي به آنها احتياج دارند و نه روابط سالم علمي كه طبعا از دل آنها مي توان به مقالات و همكاري هاي بين المللي نيز رسيد اما بسيار مشكل تر، چه بسيار اساتيدي كه مي شناسيم با مقالات بي شمار «آي اس آي» كه حتي يك صفحه هم نمي توانند به زبان انگليسي بنويسند يا بخوانند. افزون بر اين متاسفانه تصور ما كه باز هم به دليل توسعه نيافتگي دانشگاه است، آن است كه فقط و فقط بايد با كشورهاي اروپايي و امريكا رابطه داشته باشيم. ما به سادگي تحصيلات عالي و علم و دانش را در بسياري ازكشورها نظير چين، هند و ساير كشورهاي آسيايي، در امريكاي لاتين يا در آفريقا و كشورهاي عرب و تركيه، ناچيز مي شماريم و فقط حاضريم خودمان را با اروپاي غربي و امريكا مقايسه كنيم و طبعا همين ما را به سوي آن مي كشاند كه به جاي آنكه واقعا شاهد پيشرفت علم بويژه در حوزه علوم اجتماعي و انساني باشيم، دايما در پي يافتن راه هايي جديد براي «تقلب» در زمينه هايي كه براي «ارتقاي علمي» خود تعيين كرده ايم، باشيم. تلاش ما آن بوده است كه همكاران خود را در درجه اول و سپس دانشجويان و ساير كنشگران علمي در همه رده ها را نسبت به اين مساله قانع كنيم كه هدف از علوم اجتماعي و انساني آن نيست كه ما دايما به دنبال ادامه تحصيل يا ارتقاي دانشگاهي باشيم بلكه آن است كه خدمتي به كشور و جامعه و علم در كشور خود بكنيم. در حال حاضر اين علوم در كشور ما مثل يك نهال كوچك و بسيار جوان هستند و وظيفه همه ما پيش از هر چيز تقويت اين نهال است، نه آنكه تصور كنيم جهان، بويژه جهان زبان هاي اروپايي و امريكايي در انتظار ما است كه تحول بزرگي در اين علوم ايجاد كنيم. تا زماني كه ما علمي ملي و بومي و در خور اهميت نداشته باشيم، حرفي براي گفتن در سطح جهان نخواهيم داشت. تجربه كشورهايي مثل هندوستان، پاكستان، چين و همچنين امريكاي لاتين از اين لحاظ بايد براي ما الگو باشد. متاسفانه كنشگران اجتماعي و علمي ما هنوز بيشتر از آنكه به نفع جمعي فكر كنند همچون افراد عامي (آن هم نه همه افراد عامي، چون اكثريت اين افراد، انسان هاي بسيار شريف و صادقي هستند) تنها و تنها در فكر آن هستند كه از پيشرفت «رقبا»ي خود جلوگيري كنند و هر پيشرفتي كه يكي از همكارانشان بكند براي آنها بهانه يي است كه حسادت خود را بيشتر كنند و در پي راهي بر بيايند كه اين پيشرفت را سد كرده يا به كلي متوقف كنند. اينگونه رويكردهاي كوته بينانه بي شك به همه ما ضربه مي زند. بنابراين من همچنان معتقدم كه بسياري از كنشگران اجتماعي در ايران بايد بيشتر از آنكه از نهادها گله مند باشند، گاهي به خود و رفتارهاي سطحي و عاميانه خود نظري داشته باشند. ما پيش از آنكه به «ارتقاي علمي» با معيارهاي صوري تعيين شده نياز داشته باشيم، به «ارتقاي اخلاقي» و «ارتقاي اجتماعي» نياز داريم به عبارت ديگر به نظر من، امروز جامعه شناسان و انسان شناسان نياز به آن دارند كه مشروعيت يكديگر را به رسميت بشناسند و به يكديگر در پيشرفت علمي كمك كنند تا جامعه نيز به آنها اعتماد كرده و امكان عملي رشد آنها را ايجاد كند.
    
    
    
 روزنامه اعتماد، شماره 2221 به تاريخ 5/5/90، صفحه 10 (انديشه)
پ.ن.:
تشکر از محمدعلی عزیز که این مصاحبه ی خواندنی را توصیه کرد.
+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 15:2  توسط کیوان | 
دل هر کس به درد میاد از دیدن عکس های تلخ قحطی و گرسنگی در گوشه و کنار جهان خصوصا در قاره ی دوست داشتنی آفریقا و شنیدن خبرهای وحشتناک مرگ و میر ناشی از اون
در نروژ ۹۰ نفر در دو حادثه ی هولناک تروریستی جان خودشونو از دست میدن و نگاه تمام دنیا متوجه این کشور میشه.به هیچ عنوان قصد کم اهمیت جلوه دادن و فراموش کردن تراژدی نروژ رو ندارم و برای خانواده های این قربانیان بی گناه از صمیم قلب آرزوی آرامش و صبر میکنم اما دردم از اینه که در آفریقا هر روز تعدادی بسیار بسیار بیشتر از این متاسفانه جان خودشونو به خاطر گرسنگی از دست میدن اما هرگز توجه جامعه ی جهانی اون قدر که لازمه به این مساله جلب نمیشه و این در حالیه که اگه اراده ی جمعی وجود داشته باشه مبارزه با گرسنگی بسیار ساده تر از مبارزه با تروریسم خواهد بود.
برنامه ی جهانی غذا(world food programme) که از جمله برنامه های زیر مجموعه ی ملل متحد به شمار میره بزرگترین سازمان بشر دوستانه ی دنیا در مبارزه با گرسنگیه که تلاش خودشو میکنه تا بتونه تا حدی داغ خجالت و شرمی که روی پیشونی انسان های سیر و غیر گرسنه ی دنیا وجود داره رو کمرنگ کنه
این سازمان درآمد هاش رو به اشکال مختلف و در کشورهای مختلف صرف مبارزه با گرسنگی میکنه که برای اطلاعات بیشتر میتونید به این صفحات رجوع کنید:
http://www.wfp.org/
http://www.wfp.org/countries/iran

برای ماها که اکثرا کارت اعتباری بین المللی نداریم همیشه برای کمک کردن مشکل وجود داشت اما خدا رو شکر اخیرا متوجه شدم که به همت بانک تجارت این امکان برای تمامی کارت های عضو شبکه شتاب ایجاد شده تا بتونن به صورت ریالی به wfp کمک کنن که در این رابطه میتونین به این لینک مراجعه کنید:
https://pg.tejaratbank.net/paymentGateway/wfp/payment.html

تصور دنیایی که در همه جاش دموکراسی و حقوق بشر حاکم باشه برام نزدیک به محاله اما ای کاش روزی رو ببینیم که این همه انسان به مسخره ترین و ساده ترین دلیل ممکن یعنی گرسنگی جان خودشونو از دست ندن....
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 15:28  توسط کیوان | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 21:28  توسط کیوان | 
دکتر رضا نوربها،استاد برجسته حقوق جزا و جرم شناسی دانشگاه شهید بهشتی و نویسنده دو کتاب معتبر "زمینه حقوق جزای عمومی" و "زمینه جرم شناسی" متاسفانه امروز صبح بر اثر سکته قلبی درگذشت.
درگذشت ایشون رو صمیمانه به تمامی همکاران،شاگردان و دوستداران ایشون و علاقه مندان حقوقی تسلیت عرض می کنم
امیدوارم راهشون-خصوصا انصاف و شجاعتشون در نقد علمی قوانین و مباحث حقوقی-ادامه داشته باشه 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 18:44  توسط کیوان | 

امروز به لطف دو نفر از دوستان با وبلاگی آشنا شدم به نام «گلها همه آفتابگردانند»

:http://golhaieaftabgardan.blogfa.com/

این وبلاگ از طرف جمعی از خیرین تاسیس شده برای کمک به بچه های کانون اصلاح و تربیت
وقتی با خانم برقانی که مسوول این وبلاگه و شمارشون رو میتونید تو وبلاگشون ببینید صحبت کردم مواردی رو برام گفت که در اونها خانواده این بچه ها حتی نمیتونستن دیه 300 هزار تومنی یا 800 هزار تومنی رو تامین کنن و در نتیجه بچه ها مجبور بودن تو زندان بمونن...
مطمئن باشید کمک های اندک شما هم میتونه خیلی خیلی موثر باشه.هیچ جایی بدتر از زندان نیست اون هم زندان در سنین نوجوانی.اگه زود نجنبیم اونها از دست میرن.به خدا ما میتونیم این گل ها رو دوباره آفتابگردون کنیم


پ.ن ۱:شماره کارت عابر بانک مسکن خانم برقانی 6280231211113179 هست(ایشون گفت که متاسفانه هنوز نتونسته حسابی به نام کانون باز کنه.با این حال برای اطمینان میتونید با خودشون تماس بگیرید)

پ.ن ۲:علاوه بر کمک های مادی اونا به کمک های حقوقی هم نیاز دارند.جزئیاتش رو باز میتونید از خودشون بپرسید

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 15:27  توسط کیوان | 

 

خبرگزاری مهر -گروه بین الملل- امروز هجدهم جولای سال 2010 مصادف با نود و دومین سال تولد انسانی است که جهانیان وی را به عنوان نماد مبارزه با تبعیض می شناسند و سازمان ملل متحد امسال برای اولین بار این روز با نام روز بین المللی "ماندلا" نامگذاری کرده تا از تلاشهای وی در ریشه کنی آپارتاید از آفریقا قدردانی کرده باشد.

"نلسون ماندلا" در 18 جولای سال 1918 به دنیا آمد. وی نخستین رئیس جمهور آفریقای جنوبی است که در انتخابات دموکراتیک عمومی برگزیده شد. وی پیش از ریاست جمهوری از فعالان برجستهٔ مخالف آپارتاید در آفریقای جنوبی و رهبر کنگره ملی آفریقا بود.

ماندلا به خاطر حضور در فعالیتهای مقاومت مسلحانه بر ضد آپارتاید محاکمه و زندانی شد. مبارزه مسلحانه، برای ماندلا، آخرین راه چاره بود؛ او همواره پایبند به خودداری از توسل به خشونت بود. ماندلا در طول ۲۷ سال زندان، که بیشتر آن را در یک سلول در جزیره روبن سپری کرد، مشهورترین چهرهٔ مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی شد.

ماندلا را در آفریقای جنوبی اغلب تحت عنوان "مادیبا "می ‌شناسند، این عنوان افتخاری را بزرگان خاندان ماندلا به وی داده‌اند. این عنوان مترادف با نام نلسون ماندلاست. بسیاری از مردم آفریقای جنوبی نیز به نشانه احترام وی را 'مخولو' (پدربزرگ) صدا می‌ زنند.

زندگی سیاسی
 
پس از آنکه حزب ملی گرا که اکثریت اعضای آن را آفریقایی های طرفدار سیاست تبعیض نژادی آپارتاید تشکیل می‌ دادند در انتخابات ۱۹۴۸ پیروز شد، ماندلا در اقدامات کنگره ملی آفریقا در سال ۱۹۵۲ و مبارزات کنگره خلق در سال ۱۹۵۵ که اتخاذ منشور آزادی توسط آن برنامه بنیادین آرمان ضد آپارتاید را فراهم می ‌کرد نقشی اساسی داشت.
 
در این زمان، ماندلا و همکارش اولیور تامبو شرکت حقوقی ماندلا و تامبو را مدیریت می ‌کردند و خدمات حقوقی رایگان یا ارزان قیمت در اختیار آن دسته از سیاهانی که قادر به برخورداری از نمایندگی قانونی نبودند قرار می‌ دادند.
 
ماندلا که در آغاز طرفدار مبارزه عمومی غیر خشونت آمیز بود، در ۵ دسامبر ۱۹۵۶ به همراه ۱۵۰ نفر دیگر دستگیر شده، و متهم به خیانت شد. محاکمه به اتهام خیانت از ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۱ ادامه یافت اما همگی آنان تبرئه شدند.
 
بازداشت و حبس
 
در  پنجم آگوست ۱۹۶۲، ماندلا پس از هفده ماه گریز دستگیر شده و در دژ ژوهانسبورگ زندانی شد. ویلیام بلوم، یکی از کارکنان سابق وزارت امور خارجه آمریکا، گفته‌ است سازمان سیا محل اختفای ماندلا را به پلیس اعلام کرده بود. سه روز بعد،  ماندلا در دادگاه متهم به رهبری اعتصاب کارگران در سال ۱۹۶۱ و ترک غیرقانونی کشور شد.
ریاست کنگره ملی آفریقا
 
نخستین انخابات دموکراتیک آفریقای جنوبی که در آن همه افراد می‌ توانستند شرکت کنند در تاریخ ۲۷ آوریل ۱۹۹۴ برگزار شد. کنگره ملی آفریقا اکثریت را در انتخابات به خود اختصاص داد، و ماندلا، به عنوان رهبر کنگره ملی آفریقا، به عنوان نخستین رئیس جمهور سیاهپوست کشور برگزیده شد.
 
ماندلابه عنوان رئیس‌ جمهور از ماه می‌۱۹۹۴ تا ژوئن ۱۹۹۹، رهبری انتقال آفریقا از فرمانروایی اقلیت و آپارتاید را به کشوری دموکراتیک بر عهده داشت، و به خاطر حمایت از صلح ملی و بین‌المللی تحسین بین المللی را به دست آورد.
 
زمانی که آفریقای جنوبی میزبانی جام جهانی راگبی ۱۹۹۵ را بر عهده داشت، نلسون ماندلا اتباع غیر سفیدپوست آفریقای جنوبی را به حمایت از تیم اتحادیه ملی راگبی آفریقای جنوبی که پیش از آن مورد نفرت همگان بود دعوت کرد. و پس از آنکه تیم اسپرینگبوک با پیروزی بر نیوزیلند به قهرمانی رسید، ماندلا با پوشیدن لباس اسپرینگبوک جام قهرمانی را به کاپیتان سفید پوست این تیم، فرانکو پینار اهدا کرد. این اقدام ماندلا گامی مهم در راستای برقراری آشتی میان سیاهان و سفیدپوستان آفریقای جنوبی محسوب شد.
 
ماندلا پس از پایان دوره ریاست جمهوری خود در سال ۱۹۹۹، تبدیل به یکی از طرفداران سازمانهای فعال اجتماعی و حقوق بشر شد. وی جوایز بین‌المللی بسیاری از جمله نشان لیاقت و نشان سنت جان از ملکه الیزابت دوم و نشان آزادی ریاست جمهوری از جرج دبلیو. بوش دریافت کرد.
 
جایزه های کسب شده توسط ماندلا

- عفو بین‌الملل سفیر جایزه وجدان (۲۰۰۶)
 
- جایزه صلح نوبل (۱۹۹۳)
 
- عضو افتخاری حکم افتخاری کانادا
 
- حکم افتخاری سنت جورج
 
- مدال آزادی ریاست ‌جمهوری
 
- جایزه صلح لنین (۱۹۹۰)
 
- جایزه بهارات رانتا (۱۹۹۰)
 
- حکم لیاقت (۱۹۹۵)
 
اکنون ماندلا با 92 سال سن همچنان به اقدامات انسان دوستانه ادامه می دهد و تلاشهای او در مبارزه با بیماری ایدز در جهان بر هیچ کس پوشیده نیست.
 
ماندلا با اقدامات خود تبدیل به چهره ای بین المللی در جهان شده وی که سابقه سفر به جمهوری اسلامی ایران را نیز دارد به عنوان نماد مبارزه با تبعیض در جهان شناخته می شود. 

 


کمتر سیاستمداری برایم احترام نلسون ماندلا را دارد.سیاستمدار و حقوقدانی که تمام زندگی اش را وقف خدمت در راه انسانیت کرد و با تمام فراز و نشیب ها به اجر خود رسید.چقدر شیرین است وقتی که یک دنیا می ستایتت.از امریکا گرفته تا ایران و هیچکس با هر ایدئولوژی و مرام و مسلکی که باشد نمی تواند منکر بزرگی ات شود.
پدربزرگ دوست داشتنی همه ی ما
تولدت مبارک
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 20:54  توسط کیوان | 

این نوشته خلاصه ای از سخنرانی استاد و براساس برداشت شخصی نگارنده است.نارسایی و ابهام احتمالی مطالب را به حساب استاد نگذارید.


عنوان سخنرانی، «اخلاق دینی و اخلاق عرفی» است.در این سخنرانی تلاش داریم تا انواع رایج اخلاق دینی و اخلاق عرفی را توضیح دهیم و در پی مقایسه و نقد و ترجیح یکی بر دیگری نیستیم.

در ابتدا باید اشاره کنیم گه اخلاق عرفی خود دو معنا دارد:1.اخلاق secular و 2.اخلاق مبتنی بر common sense(فهم عرفی)
اخلاق secular در مقابل اخلاق دینی است اما اخلاق مبتنی بر فهم عرفی لزوما در مقابل اخلاق دینی قرار نمی گیرد.
در این جلسه بیشتر به  اخلاق secular  می پردازیم.
اخلاق دینی معانی عدیده ای دارد و بهه تبع آن اخلاق secular  نیز دارای معانی عدیده ای خواهد بود زیرا همانطور که اشاره شد این دو دقیقا در مقابل یکدیگر قرار می گیرند.
از میان این معانی ما 4معنای رایج تر و متداول تر اخلاق دینی را بررسی می کنیم که از معنای اول به چهارم درجه ی افراط آنها پایین می آید و معتدل تر و کم ادعاتر می شود.
پیش از آن این مساله را باید به خاطر داشته باشیم که در مورد تعداد «مفاهیم اخلاقی» میان فیلسوفان اخلاق اختلاف نظر وجود دارد اما اجمالا بر روی 10 مفهوم،اتفاق نظر و اجماع بیشتری وجود دارد که عبارتند از:
1.خوبی2.بدی3.درستی4.نادرستی5.باید6.نباید7.وظیفه8.مسوولیت9.فضیلت10.رذیلت

معنای اول اخلاق دینی:
«مفاهیم اخلاقی» وقتی تعریف می شوند باید در تعریف آنها اسمی از خدا یا زندگی پس از مرگ یا هردو به عنوان دو عنصر بسیار مهم و برجسته در تفکر دینی برده شود.مثلا وقتی می گوییم خوب یا بد یا نادرست یعنی چه باید در تعریف،ذکری از خدا یا زندگی پس از مرگ یا هردو بشود.مثلا کار درست کاری است که انسان را به «خدا» نزدیک تر کند یا کار خوب کاری است که موجب رستگاری انسان در «زندگی پس از مرگ» بشود.
معمولا در این گونه اخلاق دینی،مفهوم خدا بیشتر از مفهوم زندگی پس از مرگ به کار می رود.
مفهوم خدا نیز به اشکال مختلفی به کار می رود:
گاهی بحث امر و نهی خدا را پیش می کشند؛گاهی مفهوم اراده و کراهت خدا در بین است.گاهی مفهوم خشم و خشنودی خدا به کار می رود.گاهی ار مفهوم فعل خدا و ترک فعل خدا استفاده می کنند.
بسیاری از اشاعره قائل به اخلاق دینی در همین معنا هستند.آنها حسن و قبح اشیا را الهی می دانند و می گویند فلان چیز خوب است چون خدا آن را خوب دانسته است.
گفتیم که این دیدگاه افراطی است زیرا قائلین به آن کسانی را که اعتقادی به خدا ندارند اصلا افرادی اخلاقی نمی دانند.

معنای اول اخلاق سکولار:
افراطی ترین معنا:اخلاقی که در مفاهیم 10گانه ی آن نامی از خدا یا زندگی پس از مرگ نمی آید.

معنای دوم اخلاق دینی:
لازم نیست نام خدا یا زندگی پس از مرگ در تعریف مفاهیم اخلاقی بیاید اما مفاهیم اخلاقی باید به گونه ای با خدا ارتباط داشته باشند.
مثالی برای تقریب ذهن:در فیزیک در تعریف مفهوم زرد از خورشید استفاده نمی کنیم اما زردی باید به نحوی با خورشید ارتباط داشته باشد.اگر کاغذی بخواهد زرد شود باید نور خورشید بدان بتابد.
کار درست در تعریف خود نیازی به خدا ندارد اما اگر کاری در عالم بیرون بخواهد کار درستی باشد این درستی باید به گونه ای با خدا ارتباط داشته باشد.خداست که باید راستگویی را عملی درست و دروغگویی را عملی نادرست کند.داستایفسکی جمله ای دارد با این مضمون که اگر خدا نبود هرکاری مجاز می بود.این تفکر موید اخلاق دینی در معنای دوم آن است.
بر این اساس اگر خدا نباشد راستگویی و دروغگویی به لحاظ اخلاقی فرقی با هم نمی کنند هرچند ممکن است به لحاظ جنبه های دیگر مثلا به لحاظ جامعه شناختی یا روان شناختی با هم تفاوت کنند.

دومین معنای اخلاق سکولار:
اگر خدا نمی بود بازهم راستگویی درست بود و دروغگویی نادرست.اخلاق کاری به خدا و زندگی پس از مرگ ندارد .ارزش های اخلاقی هیچ ربطی به بود و نبود خدا ندارند.مثلا صبح بهاری برای ماتریالیست ها زیباست بدون اینکه ارتباطی به خدا داشته باشد.چه به زندگی پس از مرگ معتقد باشیم و چه نباشیم ممکن است از صبح بهاری لذت ببریم.به همین قیاس در این معنا خواه به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشته باشیم یا خیر، راستگویی را درست می دانیم.

معنای سوم اخلاق دینی:
خدا و زندگی پس از مرگ نه در تعریف مفاهیم اخلاقی به کار می روند و نه ارتباطی با اخلاقی شدن مفاهیم دارند.اما مساله این است که عقل ما ناقص بوده و نمی تواند فهرست درست/نادرست ها را تنظیم کند.بشر برای تنظیم این فهرست به خدا نیاز دارد.
مثال:مس بودن مس و آلومینیوم بودن آلومینیوم ربطی به شیمیدان ندارد.شیمیدان مس را آلومینیوم و آلومینیوم را مس نمی کند اما اوست که فرق این دو را به ما می گوید هرچند که اگر شیمیدان نبود باز هم مس و آلومینیوم وجود داشت.
بسیاری از متفکران معتقدند بود و نبود خدا در درستی و نادرستی مفاهیم اخلاقی تاثیری ندارد اما خدا فهرستی از فضایل و رذایل را برای ما تنظیم می کند و بشر به تنهایی نمی تواند این فهرست را تنظیم کند.

معنای سوم اخلاق سکولار:
عقل انسان برای تشخیص مصادیق هم کافی است و ما می توانیم به تنهایی فهرستی از فضایل و رذایل را تنظیم کنیم.
مروری بر آنچه مطرح شد:
در معنای اول نیاز ما به خدا و زندگی پس از مرگ نیازی منطقی(logical) است.
در معنای دوم نیاز ما به خدا و زندگی پس از مرگ نیازی هستی شناسانه (ontological) است.
در معنای سوم نیاز ما به خدا و زندگی پس از مرگ نیازی معرفت شناختی (epistemological) است.

معنای چهارم اخلاق دینی:
ما برای فهرست کردن مفاهیم خوبی و بدی نیازی به خدا نداریم اما یک نیاز pragmatic و عملی به خدا داریم.
اگر خدا و زندگی پس از مرگ نبود،مردم «انگیزه» ای برای اخلاقی زیستن نداشتند.
در واقع وجود خدا ضمانت اجرایی برای اخلاقی زیستن است.
به طور کلی ما 6مطلوب اجتماعی داریم:
ثروت-قدرت-جاه و مقام-حیثیت اجتماعی-شهرت-محبوبیت
افراد اگر اخلاقی زندگی کنند به طور طبیعی ممکن است از یک یا چند یا همه ی این 6مطلوب اجتماعی دور بمانند.پس اگر خدا نباشد چه انگیزه ای در آنها باقی می ماند تا از این 6 مطلوب اجتماعی دوری کنند؟
استدلال طرفداران این مکتب این است که خدا به وضعیت افراد نگاه می کند.آنها را با هم مقایسه کرده و نهایتا در روز قیامت پاسخ اعمال افراد را می دهد.مثلا از نظر آنها هرچند شاید علی بن ابی طالب در این دنیا نسبت به معاویه بن ابی سفیان زندگی تلخ تری داشت اما از آنجا که انسان اخلاقی ای بود در جهان آخرت و روز رستاخیز قطعا شرایط بهتری خواهد داشت.

معنای چهارم اخلاق سکولار:
اگر خدا و زندگی پس از مرگ هم در کار نباشد انسان ها همچنان انگیزه برای انجام عمل خوب و درست خواهند داشت.
صرفا روح های حقیر و کوچک باید خدایی داشته باشند تا انگیزه پیدا کنند برای خیر وگرنه روح های بزرگ بدون وجود خدا نیز انگیزه ی کافی برای انجام کار خیر دارند.انسان های آزاده و حر.انسان هایی که دنیا را با دید هزینه-فایده و در قالب بازار داد و ستد نمی بینند.
می دانیم که یکی از خصایص زندگی انسان عقلانیت است.اقتضای عقلانیت این است که انسان باید دست به کاری بزند که هزینه ی آن بیش از سودش نباشد.بر این اساس اخلاقی زیستن نیز باید عقلانی باشد یعنی سودش بر هزینه اش بچربد یا حداقل با آن مساوی باشد.
به راستی سود اخلاقی زیستن چیست؟معتقدین به اخلاق چه می بینند که حاضرند با وجود از دست دادن مطلوبیت های اجتماعی بازهم اخلاقی عمل کنند؟اخلاق دینی این سود را زندگی پس از مرگ می داند.اما معتقدین به اخلاق سکولار که لزوما به خدا و زندگی دوباره معتقد نیستند چطور؟چند تئوری وجود دارد و استاد صرفا تئوری افلاطون را که خود طرفدارش بود توضیح داد.این تئوری مربوط به بحث روان شناسی ژرف(Height Psychology) است.

از دیدگاه افلاطون سه امر «حقیقت»،«خیر» و «جمال» وجود دارد که انسان از آن رو که انسان است به این سه نیاز دارد.حقیقت معادل راستی،خیر معادل خوبی و جمال معادل زیبایی است.
کسانی که بیش از همه دوست دارند حقیقت را بشناسند و از آن لذت می برند به سراغ فلسفه و علم می روند.
کسانی که بیش از همه دوست دارند جمال و زیبایی را بشناسند و از آن لذت می برند به سراغ هنر و ادبیات می روند.
کسانی که بیش از همه دوست دارند خوبی را بشناسند و از آن لذت می برند به سراغ اخلاق و اخلاقی زیستن می روند.

در واقع به نظر افلاطون هرچه آدمی اخلاقی تر باشد خودش بیشتر لذت می برد.
پس استدلال اخلاقیون سکولار این است:همانطور که نمی پرسیم که آدمی چرا از حقیقت یا زیبایی خوشش می آید،نمی پرسیم که چرا آدمی به خوب بودن و به اخلاقی زیستن علاقه دارد.

اما توضیحاتی در مورد اخلاق عرفی در معنای دوم:
گاهی منظور از اخلاق عرفی،اخلاق متعارف با فهم عرفی(common sense) است.انسان برای اینکه بفهمد در زندگی اخلاقی چه باید بکند و چه نباید بکند باید به عرف مردم نگاه کند.عرف،«روی هم رفته» خطاناپذیر است و اگر عرف چیزی را درست دانست ما هم باید قبول کنیم که آن کار،کار درستی است.
عقل عرفی و فهم عرفی:راستگویی بهتر از دروغگویی و تواضع بهتر از تکبر است.هر کس اگر خواست اخلاقی زندگی کند بلد است چکار کند و نیاز به تعلیم خاصی ندارد

در پایان سخنرانی نیز وقتی به پرسش و پاسخ اختصاص داده شد.پاسخ استاد به یکی از سوالات جالب بود آنگاه که گفت:
روش اخلاقی زیستن ربطی به رژیم حاکم ندارد.به نظر من مشکلات اخلاقی ما ریشه در فرهنگمان دارد نه در رژیم سیاسی مان.

یکی از حضار نیز در مورد نسبت میان اخلاق سکولار و حقوق زنان پرسید که استاد پاسخ داد همواره رابطه ی مستقیمی بین این دو وجود ندارد.برای مثال نظام های اخلاقی سکولاری وجود داشتند که حقوق زنان در آن رعایت نمی شد نظیر مارکسیسم.از طرفی دیگر نظام های اخلاقی دینی وجود دارند که حقوق زن در آن ها رعایت می شود نظیر دین بودا و دین دائو.
اما مجموعا و روی هم رفته می توان گفت که در نظام های اخلاقی سکولار حقوق زن بیش از نظام های اخلاقی دینی رعایت می شود.


پ.ن.:برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد جلسه به اینجا مراجعه کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 11:28  توسط کیوان | 

عصر به خونه زنگ زدم تا با مامان اینا احوالپرسی کنم.بعد از چند دقیقه خوش و بش مامان گقت که اعتماد و ایراندخت هم توقیف شدند و تمام خنده ای که روی لبام نشسته بود خشکید.سایت تابناک به نقل از خبرگزاری فارس،این خبر رو منتشر کرده  :
«هيئت نظارت بر مطبوعات با استناد به تبصره ماده 11 قانون مطبوعات و با توجه به فقدان شرايط مندرج در بند 6 ماده 9 قانون مطبوعات يعني "پايبندي و التزام عملي به قانون اساسي " اقدام به لغو پروانه نشريه "ايراندخت " و نشريه "سينا " متعلق به استان همدان کرد.
هيئت نظارت بر مطبوعات همچنين به استناد ماده 6 قانون مطبوعات "تخلف از حدود مطبوعات "، روزنامه "اعتماد " را به دليل تکرار و اصرار بر تخلفات قانوني، توقيف و پرونده آن را به قوه قضائيه ارسال مي‌کند.»
متن کامل قانون مطبوعات رو در اینجا ببینید
در این نوشته صرفا بعضی مواد قانون رو که در ارتباط با این موضوع هست میارم:

ماده 10 ـ اعضاي هيئت نظارت بر مطبوعات كه از افراد مسلمان و صاحب صلاحيت علمي و اخلاقي لازم و مؤمن به انقلاب اسلامي مي باشند ، عبارتند از:
الف ـ يكي از قضات به انتخاب رييس قوه قضاييه .
ب ـ وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي يا نماينده تام الاختيار وي.
ج ـ يكي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به انتخاب مجلس.
د ـ يكي از اساتيد دانشگاه به انتخاب وزير فرهنگ و آموزش عالي.
ه ـ يكي از مديران مسئول مطبوعات به انتخاب آنان.
و ـ يكي از اساتيد حوزه علميه به انتخاب شوراي عالي حوزه علميه قم.
ز ـ يكي از اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي به انتخاب آن شورا.

تبصره ی ماده ی 11- صورتي كه صاحب پروانه يكي از شرأيط مقرر در ماده 9 اين قانون را فاقد شود. به تشخيص هيأت نظارت مقرر در ماده 10 و با رعايت تبصره هاي آن پروانه نشريه لغو مي شود

ماده 9. الف ـ شخص حقيقي متقاضي امتياز بايد داراي شرايط زير باشد:
1. تابعيت ايران.
2. دارابودن حداقل 25 سال سن.
3. عدم حجرو ورشكستگي به تقلب و تقصير.
4. عدم اشتهار به فساد اخلاقي و سابقه محكوميت كيفري براساس موازين اسلامي كه موجب محروميت از حقوق اجتماعي باشد.
5. داشتن صلاحيت علمي درحد ليسانس و يا پايان سطح درعلوم حوزه اي ، به تشخيص هيئت نظارت موضوع ماده 10 اين قانون.
6. پايبندي والتزام عملي به قانون اساسي.
ب ـ اشخاص حقوقي متقاضي امتياز بايد داراي شرايط ذيل باشند:
1 ـ مراحل قانوني ثبت شخصيت حقوقي طي شده باشدو دراساسنامه وياقانون تشكيل خود مجاز به انتشار نشريه باشد.
2 ـ زمينه فعاليت نشريه مرتبط بازمينه فعاليت شخص حقوقي بوده ومحدوده جغرافيايي انتشار آن همان محدوده جغرافيايي شخصيت حقوقي باشد.

مستند توقیف هفته نامه ی ایراندخت،بند 6 ماده ی 9 اعلام شده اما مساله اینه که این بند در مورد اشخاص حقیقیه درحالی که صاحب امتیاز ایراندخت؛یک شخص حقوقی(مجمع اسلامی بانوان) هست.ضمن اینکه من نمیدونم واقعا چه حرکتی از این مجمع سر زده که هیات نظارت اعلام کرده اونها پایبندی و التزام عملی به قانون اساسی رو ندارند.

مستند توقیف روزنامه ی اعتماد هم ماده ی 6 اعلام شده که البته تو خبر سایت تابناک گفته نشده کدام بند ماده ی 6:
 

ماده 6. نشريات جز درمورد اخلال به مباني و احكام اسلام و حقوق عمومي و خصوصي كه دراين فصل مشخص مي شوند آزادند:
1. نشر مطالب الحادي و مخالف موازين اسلامي و ترويج مطالبي كه به اساس جمهوري اسلامي لطمه وارد كند.
2. اشاعه فحشا ومنكرات و انتشار عكس ها و تصاوير و مطالب خلاف عفت عمومي.
3. تبليغ و ترويج اسراف و تبذير.
4. ايجاد اختلاف مابين اقشار جامعه، به ويژه ازطريق طرح مسائل نژادي و قومي.
5. تحريص و تشويق افراد و گروهها به ارتكاب اعمالي عليه امنيت، حيثيت و منافع جمهوري اسلامي ايران در داخل يا خارج .
6. فاش نمودن وانتشار اسناد و دستورها و مسايل محرمانه، اسرار نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي، نقشه و استحكامات نظامي، انتشار مذاكرات غيرعلني مجلس شوراي اسلامي ومحاكم غيرعلني دادگستري و تحقيقات مراجع قضايي بدون مجوز قانوني.
7. اهانت به دين مبين اسلام و مقدسات آن و همچنين اهانت به مقام معظم رهبري و مراجع مسلم تقليد.
8. افترابه مقامات، نهادها، ارگانها و هريك از افراد كشور و توهين به اشخاص حقيقي و حقوقي كه حرمت شرعي دارند، اگر چه از طريق انتشار عكس يا كاريكاتور باشد.
9. سرقتهاي ادبي و همچنين نقل مطالب از مطبوعات و احزاب و گروههاي منحرف و مخالف اسلام( داخلي و خارجي) بنحوي كه تبليغ از آنها باشد.(حدود موارد فوق را آيين نامه مشخص مي كند)
تبصره ـ سرقت ادبي عبارت است از نسبت دادن عمدي تمام يا بخش قابل توجهي از آثار و نوشته هاي ديگران به خود يا غير، ولو بصورت ترجمه.
10. استفاده ابزاري از افراد (اعم از زن و مرد) درتصاوير ومحتوا، تحقير و توهين به جنس زن، تبليغ تشريفات وتجملات نامشروع و غيرقانوني، طرح مطالب موجب تضاد ميان زن و مرد از طريق دفاع غير شرعي از حقوق آنان.
تبصره ـ متخلف از موارد مندرج دراين ماده مستوجب مجازاتهاي مقرر درماده 698 قانون مجازات اسلامي خواهد بود و درصورت اصرار مستوجب تشديد مجازات و لغو پروانه مي باشد.
11. پخش شايعات و مطالب خلاف واقع ويا تحريف مطالب ديگران.
12. انتشار مطلب عليه اصول قانون اساسي.

این در حالیه که این ماده دامنه ی محدودیت هایی که در اصل ۲۴ قانون اساسی آمده رو بسیار وسیع تر میکنه به نحوی که به قول استاد دکتر کاتوزیان به جای اینکه اصل رو بر آزادی قرار بده اصل رو بر محدودیت قرار داده و در نتیجه هم برخلاف قانون اساسی عمل کرده و هم برخلاف اصول کلی حقوقی


ناراحتیم از توقیف ایراندخت و اعتماد جدا از علاقه ی خاصی که به تحریریه ی قوی و حرفه ای ایراندخت که قبلا در شهروند امروز بودند داشتم،جدا از تمام مطالب مفید و غنی و آموزنده ای که در آنها خواندم و آموختم و جدا از حس مظلومیتی که این دو جریده ی وزین و پربار به عنوان تقریبا آخرین پایگاه های رسمی اصلاح طلبان در مطبوعات داشتند به خاطر یادآوری همایشیه که در اردیبهشت امسال،اون موقعی که سال 88 هنوز وارد مقاطع بحرانی اش نشده بود در دانشکده ی حقوق برگزار کردیم و اتفاقا اعتماد بود که روی این همایش کار کرد و تیتر اولش (شماره ی ۱۹۴۱-یکشنبه ۱۳اردیبهشت ۸۸ رو در آرشیو نسخه های وب سایت اعتماد جستجو کنید.) رو به اون اختصاص داد.چه آرزوها داشتیم برای بهبود وضعیت حقوق مطبوعات در ایران عزیزمان و این هم طنز روزگار است که هنوز یکسال نگذشته به روزهای توقیف فله ای مطبوعات بازگشته ایم:
کلمه ی سبز،اعتماد ملی،سرمایه،صدای عدالت،حیات نو
و پیش از آن هم شهروند امروز و کارگزاران

افسوس و افسوس و افسوس...

پ.ن.:درحالی که قوه ی قضاییه با اهتمام کامل و تلاش فراوان به بازداشت،محاکمه و مجازات اغتشاشگران می پردازد.برای متهمین 16آذر و عاشورا(5دی) فورا دادگاه برگزار می کند و در این میان تنها محکمه ای که برپا نشده دادگاه رسیدگی به فجایع کوی دانشگاه و بازداشتگاه کهریزک است که از هرکدام به ترتیب 9ماه و 8ماه میگذرد اخیرا فیلم تکان دهنده ای از حمله ی نیروهای لباس شخصی و نظامی به کوی دانشگاه تهران در بامداد 25خرداد پخش شده که ابعاد آن شب شوم را اندکی می نمایاند.راجع به حمله به کوی نمی توانستم و نمی توانم بنویسم.هیچکس نمی تواند تلخی آن شب وحشتناک را توصیف کند اما این فیلم...آتش می زند بر جان ما.مشاهده ی وحشیانه ترین برخوردی که می توان با بهترین دانشجویان بهترین دانشگاه کشور انجام داد درست در منزلمان،در حریم امنمان و در جایی که از تک تک نقاطش خاطره ای برایمان باقی مانده است...

خدایا یعنی می شود اینها آخرین اتفاقات تلخ این سال پرحادثه باشد؟؟؟
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 20:8  توسط کیوان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
وقتی خواستی از کسی عیب جویی کنی، یادت باشه همه ی آدم ها مزایای تو را در زندگی نداشته اند(نقل از نقل یک دوست از رمان گتسبی بزرگ)

نوشته های پیشین
دی 1390
آذر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
بهمن 1389
دی 1389
تیر 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
پیوندها
اتحادیه ی سراسری كانون های وكلاي دادگستري(اسکودا)
ستاد دیه
کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو(دانشگاه شهید بهشتی)
جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان
محک(موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان)
کمک به کودکان زندانی کانون اصلاح و تربیت
انجمن علمی-دانشجویی حقوق دانشگاه تهران
انجمن علمی-حقوقی دادنامه
دانشکده ی حقوق دانشگاه شهید بهشتی
يادداشت هاي نعمت احمدي
دفاع از بی دفاع(یادداشت های محمد مصطفایی)
اطلاعات حقوق بین الملل
نظام حقوقی
حقوقی و وکالت
حرف هایی از حقوق
عمادالدین باقی
درباره ی استاد مصطفی ملکیان
دکتر محسن كديور
درباره ی دکتر محمد مجتهد شبستری
ويكي پديا(دانشنامه آزاد)
روزمرگی
به همین سادگی
دم بچه های دانشکده حقوق گرم!!!!!!!!! (حتماً ببینید)
كتاب هاي عامه پسند
يك ليوان چاي داغ
آسمان مال من است
سرای من
درخت بنفش
آواز حقیقت(شعر)
دیازپام 10(شعر)
انجمن کوهنوردی دانشجویان دانشگاه تهران
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM